بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید، برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست؛ نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حــــال روزگار؛ خوش به حـــــال چشمه ها و دشتها؛
خوش بحال دانه ها و سبزه ها؛ خوش بحال دختر میخک که میخندد بنـــاز
خوش بحال جام لبریز از شراب؛ خوش بحال آفتاب
فریدون مشیری
یکی از وزرا معزول شد و به حلقه ی درویشان درآمد. اثر برکت صحبت ایشان در او سرایت کرد و جمعیت خاطرش دست داد. ملک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود قبولش نیامد و گفت : معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.
آنان که کنج عــافیت بنشــــستند
دندان ســــگ و دهان مردم بستند
کـــاغذ بدریدند و قــــلم بشکستند
وز دست و زبان حرف گیران پرستند
ملک گفتا : هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را شاید . گفت : ای ملک نشان خردمندان کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد.
هماى بر همه مرغان از آن شرف دارد
که اســـتخوان خورد و جــانور نیــــازارد
.:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:.
پادشاهی به کشتن بی گناهی فرمان داد. گفت : ای ملک بموجب خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس بسر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند .
دوران بقــــــــــا چو باد صــحرا بگذشت
تلخى و خوشى و زشت و زیبا بگذشت
پنداشـت ستمــــــگر که ستم بر ما کرد
در گـــــــــردن او بماند و بر مــا بگذشت
ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او برخاست.
KKKKKKKKKKKKKKKK
کسی مژده پیش انوشیروان برد گفت : شنیدم که فلان دشمن تو را خدای عزوجل برداشت. گفت : هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
اگر بمرد عدو جاى شادمانى نیست
که زندگانى مــا نیز جاودانى نیست