
پیشانی او به مرگ خندید، شکافت
چون ماه که تا روی نبی دید، شکافت
با دست نبی رقابتی داشت مگر
آن تیغ که پیشانی خورشید، شکافت
قیصر امین پور
یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
دعاکنید دلی بند دلبری نشود
ز آستانه اندیشه دل بری نشود
به دلبری نشود ای پری دلم رامت
تو قصد کرده ای از بنده دل بری، نشود
منم مخالف سرسخت عشق پوشالی
چرا که حاصل این عشق جز شری نشود
اگر که عشق تو چون شبنم سحرگاهی است
برون ز عقل صدف گونه، گوهری نشود
اگر که گوش نکردی، چنان به گِل مانی
که حمل لاشه عشقت به هر خری نشود
هزار مرتبه گفتم، دوباره می گویم
که ازدواج، به هر نحو سرسری نشود
چنانچه جیب مبارک ز فقر لبریز است
محبتت به دل هیچ دختری نشود
گرت وصال"زری" هم به سر بود بالفرض
بدون کیسه پرسیم و پر زری نشود
وجود کار مناسب ز بعد سربازی است
به غیر این ابداً راه دیگری نشود
دلا!... دلار نداری، قدم منه در پیش
که سرنوشت تو جز شغل نوکری نشود
مرخص است ز گوش، عاشق؛ این عرایض نیز
فرو به باور هر عاشق کری نشود
سماع چاکرتان عاقبت به دامادی است
اگر که قاطی آن رقص بندری نشود!
*توصیه هایی از جنس رضا رفیع*