دست نوشته های یک ایرانی
وبلاگ شخصی سجاد صفرزاده

   حدود هفت ماه قبل یکی از دوستان پیشنهادی داد مبنی بر عضویت من در هیئت امنای یک مدرسه، در برخورد اول من با این مسئله چون اطلاع زیادی از هدف و کارکرد این هیئت امنا در مدارس نداشتم نظر خاصی ندادم. توضیحی که دوستم داد این بود که هدف اصلی این هیئت کمک مالی به مدارس هست که خوب طبیعتا من گزینه مناسبی نبودم. ادامه داد که من تو رو پیشنهاد دادم به این دلیل که راهکار بدی و در واقع به جای پول، فکر بدی. نهایتا قبول کردم اما به دلیل مشغله کاری و عدم حضور در منطقه تا به حال در جلساتشون شرکت نکرده بودم و تقریبا مطمئن شده بودم که طبق زمینه ذهنی قبلیم فکر و اوصلا تفکر در جامعه ما خریداری نداره.

   اما امروز برای اولین بار در این جلسه شرکت کردم. مدت جلسه 2 ساعت بود و من فقط شنونده بودم(البته آخر جلسه چند کلامی گفتم). مشکلات عدیده ای مطرح شد. نهایتا گزارشاتی رو ارائه دادن در خصوص بیلان کاری سال تحصیلی گذشته که چند نکته جالب توجه، نظرم رو جلب کرد.

   اولی گزارش بازدیدهای دوره ای بود که مثل اکثر گزارشات این چنینی ملاحظات درون سازمانی در اون موج میزد و تقریبا تمام موارد در بهترین حالت ممکن علامت زده شده بود. برای من بواسطه حرفه ام هیچ وقت ایده آل بودن همه چیز اون هم در تمام بازدیدها اصلا قابل هضم نیست مگر ... .

   مورد دوم که البته در دوران تحصیل خودم هم با اون مواجه بودم شیوه اداره این سیستم بود. روزمرگی شدیدا در صحبتهای مدیر مجموعه موج می زد. یعنی هیچ نشانی از یک برنامه کاربردی مبتنی بر نتایج و آمارهای دوره های زمانی گذشته وجود نداشت.

   والبته جالب تر اونکه در شرح وظایف و اختیارات هیئت امنا مواردی بود که شاید جزیی ترین اونها موارد مالی بود. شاید من زیاد موضوع رو جدی گرفته باشم ولی اگه قرار باشه ادامه بدم باید تأثیر حضورم رو ببینم والا حضور بیجا قطعا مانع کسب است. واقعا و بسیار زیاد سیستم آموزشی ما مشکل داره چه از نظر محتوای آموزشی و چه مدیریت و خیلی اجزای دیگه که فقط امیدوار میشه بود که زودتر حل بشه. در شهر ما هم که اداره مربوطه اش بیشتر به مجلس شورای اسلامی شباهت داره تا ... اصلا هیچی!!

شب بخیر

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٤ توسط سجاد صفرزاده